بوی خاک خورده بارون
باز هم جمجمک برگ خزون
دل ب دل شاخه پرون
سار سبزی با دل و جون
زیر اواز زده
داستان هایی میخوند
که چی بشه؟
تو اگه اینجا بودی
غرق بودم تو عطر تنت
تو اگه باز هم بودی
مینشستیم لب پنجره
خیره ب ساری ک اوازی میخوند
تکیه ب گرمای دستات ک خودش دنیایی بود
که چی بشه
باز هم جمجمک برگ خزون
ی نفر تنهای تنها پشت پنجره نشسته بود
برچسب:
نویسنده: پرنیا محبی