تو بگو چند صد سال دیگه
تو بگو بارون
تو بگو جنگل
تو بگو ارووم
تو حتیی بگو شاید هم ن
باز هم
دلبر
جانانم
ی روزی
شاید الان
شاید چند صد ساله دیگه
شاید
تو بارون
تو خیابون
یا حتی
وقتی پشت پنجره اتاق
نگاهم ب کلاغ های سیاه تو کوچه هم باشه
تو ک رد بشی
تو ک بیای
عطرت ک بپیچه
عطر خودت
عطر تنت
اون حس ارامشی ک بهم میده
یا گرمای چشمات
هر چند دور
هر چند نگاهت ب جای دیگه باشه
اخ ک دونه دونه قند هایی ک اب میشن تو دل م
تو اگه
جانا
یکم
ی
کم
نزدیک تر شی
چ همه دنیا باشه
بارون باشه
زمین دلش خیسه خیس باشه
اگه الان باشه
مهتاب باشه
حتی صد سال هم ک باشه
ی احمقه دیوونه
صدای قدم هاتو میشنوه
تو فقط تو دنیا راه برو
کوچه هارو قدم بزن
دلبرکم
تو فقط قدم بزن
برچسب:
نویسنده: پرنیا محبی